پارت صد و ده :

***
شب اینجا شکل نداشت. نه تاریک‌تر می‌شد، نه ساکت‌تر. فقط صداها عوض می‌شد.
نیمه‌شب صدای کلید می‌آمد. کلیدی که صدای رهایی می‌داد؛ اما بعد غذاهای بدطعمی بود که سلول‌به‌سلول به سمتمان پرت می‌شد. همه دیگر فهمیده بودند هر چه پشت آن‌ درها بود جز راه گریز.
اسمم را که دستوری داد زدند، پا شدم. زانوهایم سست بود؛ اما راه افتادم. نگاه بقیه دنبالم آمد؛ نه دل‌سوز، نه امیدوار. نگاه کسان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!