پارت صد و نهم :

درِ آهنی با صدایی بسته شد که بیشتر از صدا، حکم بود. نه قفلی، نه میله؛ حکمی که امضا می‌کرد تا ابد باید به تاریخ سپرده شویم.
هوای بند بوی رطوبت می‌داد. بوی عرق کهنه، بوی سیگار خاموش‌شده با عجله. نور زرد لامپ‌ها انگار عمداً کم‌جان بود؛ طوری که صورت‌ها نصفه دیده شود، سایه‌ها بزرگ‌تر از آدم‌ها باشد. دیوارها پر از خط بود؛ نه اسم، نه تاریخ، فقط خط. انگار هر کس خواسته بود چیزی بنویسد و در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!