ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهارم :
فصل چهارم
پیدین
«این پرتقال نصفهخورده رو نمیخوری؟» آدنا با چشمهایی حریص به پرتقال روی پایم زل زده است. من به دیوار نمور و سرد کوچه ی پشتی «قلعه» تکیه دادهام.
«مال تو.» کلمات هنوز از دهانم خارج نشده که او باسرعت تمام بهسمتم خم میشود. موهای فرفریاش در نسیÙبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
