اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت صد و سی و چهارم :
عماد در زد و همانطور که وارد حیاط میشد گفت :
_ یالله، یالله صاحب خونه؟ کسی هست؟
ماه چهره توی خانه تنها بود.
سرش را بالا گرفت و از پنجره عماد را دید. عالیه در خانه نبود و اجباراً او باید پاسخ عماد را میداد.
دستش را روی شکمش گذاشت. صورتش جمع شد و سپس به سمت در حرکت کرد.
عماد کیسه پارچه ای در دست داشت. داخل کیسه مقداری میوه بود که به سفارش عالیه خریداری کرده بود.
ماه چهره
لطفا صبر کنید...
