پارت صد و سی و چهارم :

عماد در زد و همانطور که وارد حیاط می‌شد گفت :
_ یالله، یالله صاحب خونه؟ کسی هست؟
ماه چهره توی خانه تنها بود.
سرش را بالا گرفت و از پنجره عماد را دید. عالیه در خانه نبود و اجباراً او باید پاسخ عماد را می‌داد.
دستش را روی شکمش گذاشت‌. صورتش جمع شد و سپس به سمت در حرکت کرد.
عماد کیسه پارچه ای در دست داشت. داخل کیسه مقداری میوه بود که به سفارش عالیه خریداری کرده بود.
ماه چهره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️