پارت صد و نوزده :

امیر ارسلان یقه او را چنگ زد و با همان مشت گره خورده گفت :
_ بابا همه چی رو میدونه، اگه منم امروز از خونت بگذرم مطمئن باش اون خودش همه چیزو ازت میگیره و پرتت میکنه تو کوچه.
_ بگو بگیره امیر ارسلان...اگه اون پیر مرد خشک و خود بزرگ بین رو دوباره دیدی حتما بگو بگیره...
امیر ارسلان با خشم فریاد زد :
_ اسم بابای منو با احترام بیار نمک نشناس.
همین که خواست مشتش را روی صورت او فرود بیاو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!