پارت صد و هجده :

صبح شده بود. تمام دیشب را توی راهروی بیمارستان، پشت در اتاق منوچهر خان گذرانده بود، خاتون به ناچار در خانه پیش شاهرخ مانده بود و او بدون اینکه چیزی راجع به اتفاقات دیشب به او بگوید طی تماسی خیالش را راحت کرده بود که خودش اینجا کنار پدرش می‌ماند.
سرش درد میکرد و گردنش تیر می‌کشید. هردو آرنجش را روی پایش گذاشت و سرش را میان دستانش گرفت و چند لحظه در همان حالت ماند. پرستار از اتاق بیرون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملیسا

    0

    ممنون به خاطر پارت ها😘 امیرارسلان خیلی گناه داره واقعا. دوست دارم بدونم داستان چه طوری جمع میشه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!