پارت صد و هفده :

دکتر درحال مداوای زخم های شاهرخ بود. هردو گونه اش ورم کرده بود و چشمهایش شبیه به خط شده بودند. بینی اش شکسته بود و لبش پاره شده بود. خاتون به صورت او نگاه می‌کرد و بی صدا زار می‌زد. در همین حین رسولی وارد اتاق شد و کنار خاتون ایستاد. کنار گوشش آرام چیزی گفت و چشمهای خاتون از حیرت و ترس گشاد شد. به او نگاه کرد و رسولی سری به نشانه تاسف تکان داد.
خاتون دستش را روی قفسه سینه اش گذاشت و پچ پچ ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!