ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و بیست و هفتم :
تو سالن وایسادم تا بتونم حرفهای پندار رو گوش بدم.
پندار با خشم به بردیا گفت:
«داری از حدت رد میشی…
شما هم یادت نره، مادر من نیستی!
اگه بهتون احترام میذارم، به خاطر تربیت مادرمه.
دفعهی بعد جایگاه همسر من، خانخانم این روستا، رو زیر سوال ببرید،
باهاتون مثل واقعیت درونیتون — معشوقهی خان قبلی بودنتون — برخورد میکنم، نه خانوادم.»
از حمایتش یه لبخندِ قشنگ Ù
لطفا صبر کنید...

فخری
1روژان جون دست گلت درد نکنه عزیزم عالی بود قلمت مانا💞💞💞💞💞💞💞