ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و بیست و ششم :
وارد خونه شدیم.
از بیرون هم که خونه وحشتناک بود، ولی داخلش از اون هم بدتر بود.
به چرخ خیاطی گوشهی اتاق نگاه کردم؛ زنگزده، قدیمی، انگار هر لحظه ممکن بود از هم بپاشه.
فرشها پاره و چرک، تخت شکسته، دیوارها ترک خورده… هر چی نگاه میکردم، قلبم بیشتر درد میگرفت.
پندار داشت برای خانمی که بعد فهمیدم اسمش حلیمه هست توضیح میداد:
«چه لباسی میخوایم؟ اینجوری؟ اونجوری؟»<
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
😌😎من بهت قول میدم عصبی نمیشی😌مرسی از نظرات قشنگت
۹ ماه پیشAyda
1آفرین مهوا حق این مادر و پسر رو بزار کف دستشون
۹ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🤣🤣🫠🫠❤️❤️
۹ ماه پیشفخری
1دست گلت درد نکنه روژان جون عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۹ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مرسی قشنگم❤️
۹ ماه پیشفاطی
2من نمیدونم چرا بعضیا دوست دارن بین آدما رو خراب کنند شاید خیلی سختی کشیدن ولی دلیل نمیشه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یاسمن
0از وقتی که شروع به خوندن این رمان کردم دیگه زیاد درس نمیخونم واقعن رمان خیلی زیبایی هس♥️ امیدوارم که پایان خوشی داشته باشه که عصبی نشم چرا کمتر درس خوندم بخاطر این رمان😂