پارت صد و بیست و ششم :

وارد خونه شدیم.
از بیرون هم که خونه وحشتناک بود، ولی داخلش از اون هم بدتر بود.
به چرخ خیاطی گوشه‌ی اتاق نگاه کردم؛ زنگ‌زده، قدیمی، انگار هر لحظه ممکن بود از هم بپاشه.
فرش‌ها پاره و چرک، تخت شکسته، دیوارها ترک خورده… هر چی نگاه می‌کردم، قلبم بیشتر درد می‌گرفت.

پندار داشت برای خانمی که بعد فهمیدم اسمش حلیمه هست توضیح می‌داد:
«چه لباسی می‌خوایم؟ اینجوری؟ اونجوری؟»<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاسمن

    0

    از وقتی که شروع به خوندن این رمان کردم دیگه زیاد درس نمیخونم واقعن رمان خیلی زیبایی هس♥️ امیدوارم که پایان خوشی داشته باشه که عصبی نشم چرا کمتر درس خوندم بخاطر این رمان😂

    ۹ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    😌😎من بهت قول میدم عصبی نمیشی😌مرسی از نظرات قشنگت

    ۹ ماه پیش
  • Ayda

    1

    آفرین مهوا حق این مادر و پسر رو بزار کف دستشون

    ۹ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🤣🤣🫠🫠❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    دست گلت درد نکنه روژان جون عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۹ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم❤️

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    2

    من نمیدونم چرا بعضیا دوست دارن بین آدما رو خراب کنند شاید خیلی سختی کشیدن ولی دلیل نمیشه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️