پارت سی و ششم :

زنی قدبلند با لباس‌های فاخر ترکی به همراه دو زن دیگر که او را همراهی می‌کردند و همگی لباس‌های ترکی پوشیده بودند وارد تالار شده و داشتند به سمت میز می‌آمدند.

آن زن عصا به دست بود ولی قامتش راست و ایستاده و نگاهش بی‌تفاوت به اطراف، اما وقتی به یکباره چشمش به لیلی خورد، همانجا، وسط راه ایستاد انگار متوجه موضوعی شده بود و یا شاید در چیزی تردید داشت.. آنگاه از همراهانش چیزی پرسید کÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    اه اه اصلا از خاتون بیگم خوشم نیومد،مغرورالسلطنه 😠😠😠🙏🏻🧡💛💙

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️