پارت سی و هفتم :

لیلی یه احترام او بلند شد و ایستاد..حالا تنها کسی که نشسته بود فقط خاتون بیگم بود که او هم با دیدن خان، به حالت نیم خیز، عرض ارادت کرد.

خان به محضِ رسیدن و سلام و احوالپرسی!..... اولین حرفش این بود که:

_ انگار زیادی معطل شدید. درسته؟

و خاتون بیگم جواب داد:

_ خیر! ما به این موضوع، عادت داریم اما شاید مهمانتان، عادت نداشته باشد.

و خان نگاهی پرسشگرانه، نثار لیلی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    نه فکر نکنم ایلماه باشه

    ۹ ماه پیش
  • م

    1

    اوه بالاخره ایل ماه خانم هم رخ نمود،کاش بتونه باهاش حرف بزنه،من که بیشتر از لیلی کنجکاوم چطوری هست،امیدوارم مثل خاتون بیگم مغرور نباشه 😍🙏🏻🖤

    ۹ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🙂🌷🌷

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️