پارت سی و پنجم :

آیلین کمی فکر کرد و سپس جواب داد:

_ خب! احتمالا شما زودتر از آن‌ها به تالار الماس می‌روید و بعد خاتون بیگم و ابراهیم خان به آنجا خواهند آمد بنابراین شما باید منتظر بمانید تا ابتدا خان، شما رامعرفی تان کند و بعد به محض معرفی، جلوتر بروید و دست خاتون بیگم را به رسم ادب ببوسید.

لیلی از این حرف جا خورد.

_ چی؟... دست‌بوسی کنم؟!

و آیلین برایش توضیح داد:

_ بله! ... Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    خاتون بیگم کنایه میزنه

    ۹ ماه پیش
  • م

    1

    اوه،پس بالاخره خاتون بیگم تشریف فرما شدند 🙏🏻💚

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️