پارت صد و هفتاد و نهم :

ابوداوود پکی به قلیانش زد و حلقه‌های دود را با مهارت از بین ل*ب‌های ترک‌خورده‌اش به هوا فرستاد.
- صحیح نمیگم؟ هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره.
خیلی خودش را نگه می‌داشت تا او را زیر مشت و لگدهایش نگیرد. این مسئله باید همین امروز به پایان می‌رسید. چشم بست، آدم این کارها بود؟ تمام دیشب به همین موضوع می‌اندیشید. او داشت چه کار می‌کرد؟ باید قبل از آن‌که دیر شود از این حادثه ج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    ای وای امیرعلی این چکاری بود کردی

    ۷ ماه پیش
  • نجوا

    1

    رمانت عای بانو قربونت برم حیف پارت ها کوتاهند فدات قلمت مانا

    ۷ ماه پیش
  • سعادت

    1

    وای خدا جون نه خودت کمک امیر کن

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️