زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و هفتاد و نهم :
ابوداوود پکی به قلیانش زد و حلقههای دود را با مهارت از بین ل*بهای ترکخوردهاش به هوا فرستاد.
- صحیح نمیگم؟ هیچ گربهای محض رضای خدا موش نمیگیره.
خیلی خودش را نگه میداشت تا او را زیر مشت و لگدهایش نگیرد. این مسئله باید همین امروز به پایان میرسید. چشم بست، آدم این کارها بود؟ تمام دیشب به همین موضوع میاندیشید. او داشت چه کار میکرد؟ باید قبل از آنکه دیر شود از این حادثه ج
لطفا صبر کنید...

هستی
0ای وای امیرعلی این چکاری بود کردی