زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و هفتاد و هشتم :
***
نوای شاد سهتار و لهجهی غلیظ خواننده سیستانی، از ایوان طبقهی پایین به گوش میرسید. میز بزرگ و عریضی در آغاز نظرش را گرفت که ابوداوود به همراه دو زن و دخترانش دورش به سر میبرد. میان دالان هلالیشکل ایستاد و تو نرفت.
- اومدم راجعبه حرف دیروزم باهاتون اختلاط کنم.
اسد از پررویی مرد جوان چهرهاش جمع شد. این دیگر چه سمجی بود؟ خواست چیزی بگوید که ابوداوود ممانعت کرد و کمی د
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون لیلا جون عالی بود. امیدوارم امیر علی این مردک را بشونه سر جاش💞💞💞💞💞