پارت صد و هفتاد و هشتم :

***
نوای شاد ‌سه‌تار و لهجه‌ی غلیظ خواننده سیستانی، از ایوان طبقه‌ی پایین به گوش می‌رسید. میز بزرگ و عریضی در آغاز نظرش را گرفت که ابوداوود به همراه دو زن و دخترانش دورش به سر می‌برد. میان دالان هلالی‌شکل ایستاد و تو نرفت.
- اومدم راجع‌به حرف دیروزم باهاتون اختلاط کنم.
اسد از پررویی مرد جوان چهره‌اش جمع شد. این دیگر چه سمجی بود؟ خواست چیزی بگوید که ابوداوود ممانعت کرد و کمی د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون لیلا جون عالی بود. امیدوارم امیر علی این مردک را بشونه سر جاش💞💞💞💞💞

    ۷ ماه پیش
  • لیلا

    0

    اب گوشتاش که خوب به دلت نشسته

    ۷ ماه پیش
  • هدی

    0

    نه والا چرا بدت بیاد آبگوشت های خوبی میپزه🙄

    ۷ ماه پیش
  • نجوا

    0

    سلام عزیزم خیلی خوبه این پارت حال دختر هایی بیان می کندکه مثل دوران جاهلیت بهاشون برخورد می کنند وهیچ ارزشی براشون ندارند

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️