عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت نود و پنجم :
ساعت نزدیک سه بعدازظهر بود و انتظاری هنوز توی اتاقش بود و با تلفن حرف می زد و گاهی جر و بحث می کرد.
تلفن اتاقش چند بار زنگ خورد اما برنداشت.آن روز اصلا حس کار کردن نداشت.
سرش را روی میز گذاشت تا یک چرت کوتاه بزند.روی میزش همه چیز تمیز و مرتب بود.توی جا خودکاری ،خودکار تپل قرمز تکیه داده بود به خودکار تپل سیاه.زل زد بهشان.چقدر به هم می آمدند.لابد وقتی تنها می شدند،خودکار قرمز قلب می کشی

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اون خودنویس رو افسون گذاشته بود؟