پارت نود و پنجم :

ساعت نزدیک سه بعدازظهر بود و انتظاری هنوز توی اتاقش بود و با تلفن حرف می زد و گاهی جر و بحث می کرد.
تلفن اتاقش چند بار زنگ خورد اما برنداشت.آن روز اصلا حس کار کردن نداشت.
سرش را روی میز گذاشت تا یک چرت کوتاه بزند.روی میزش همه چیز تمیز و مرتب بود.توی جا خودکاری ،خودکار تپل قرمز تکیه داده بود به خودکار تپل سیاه.زل زد بهشان.چقدر به هم می آمدند.لابد وقتی تنها می شدند،خودکار قرمز قلب می کشی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    اون خودنویس رو افسون گذاشته بود؟

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلوم میشه اکرم بانو جان...با هم حلش می کنیم

    ۷ ماه پیش
کپی شد!