عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و دوم :
آیدا به طرف آشپزخانه امد اما با اشاره مادر راهش را کج کرد و به طرف اتاق آمد.در را که باز کرد،آهسته گفتم:چی شد؟ هول هولکی گفت:زود بیا بیرون...شربت ببر براشون! بدون آنکه در ایینه نگاهی بیندازم،صندلهای مشکی ام را پوشیدم و مثل دختر شلخته های بی قید بیرون آمدم و رو به روی آنها ایستادم.همه به پایم بلند شدند و سنگینی نگاهشان را روی سرشانه هایم حس کردم.زیر لب سلام کردم و به سرعت به طرف پیشخوان رفتم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Biti
0اصلا خود بنیامین و بیارین تا انتخواب کنه😂😂😂🔪🔪🔪
۴ ماه پیشBiti
0من بنیامین و میخام بدینش من برم😂😂
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا صفه برای بنیامین...😁😁😁😁
۴ ماه پیشفاطی
3نوچ..مازیار سروکله اش پیدا میشه..این خواستگار بازی ها فرمالیته اس که مهشاد جون برامون در نظر گرفته..فعلا مازیار تو آب نمک گذاشتیم🙃🙄
۵ ماه پیشفائزه حسینی
0خوب وعالی است
۵ ماه پیشباران
1نظری ندارم
۵ ماه پیشتاجیک
0بله خیلی اقا بنظر میرسه
۶ ماه پیشتاجیک
1شاید چون بایک بار برخورد نمشه تشخیص داد چه جور ادمی هس
۷ ماه پیشمینا
0آره بنظرم خوبه
۷ ماه پیشزهرا z
0عالی خسته نباشید 🙏😘❤️
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زهرا جان چه حوصله ای داری ماشالا...هفته ای یک پارت می خونی. ؛))
۷ ماه پیشزهرا z
0من زیاد نمیتونم بخونم چون سر کار میرم هر وقت بیکار میشم میام میخونم مهشاد جونم 😘
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم تو این شرایط سرکاری؟ چه جالب... ؛)))
۷ ماه پیشزهراz
0بله اخه شهر ما خدا رو شکر امن و امانه من تو یه شرکتی کار میکنم که حتی جمعه ها هم میرم سر کار
۷ ماه پیشنسترن
2خوشم اومد 🥰🥰
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛)))
۷ ماه پیشSajede_17
1یعنی شهرام قراره تا آخر قصه بشه کاراکتر اصلی رمان؟
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست!
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0به به چه خواستگار محترمی خوشم اومد امیدوارم برسن بهم. ممنونم