پارت بیست و دوم :

آیدا به طرف آشپزخانه امد اما با اشاره مادر راهش را کج کرد و به طرف اتاق آمد.در را که باز کرد،آهسته گفتم:چی شد؟ هول هولکی گفت:زود بیا بیرون...شربت ببر براشون! بدون آنکه در ایینه نگاهی بیندازم،صندلهای مشکی ام را پوشیدم و مثل دختر شلخته های بی قید بیرون آمدم و رو به روی آنها ایستادم.همه به پایم بلند شدند و سنگینی نگاهشان را روی سرشانه هایم حس کردم.زیر لب سلام کردم و به سرعت به طرف پیشخوان رفتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    به به چه خواستگار محترمی خوشم اومد امیدوارم برسن بهم. ممنونم

    ۳ هفته پیش
  • Biti

    0

    اصلا خود بنیامین و بیارین تا انتخواب کنه😂😂😂🔪🔪🔪

    ۴ ماه پیش
  • Biti

    0

    من بنیامین و میخام بدینش من برم😂😂

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا صفه برای بنیامین...😁😁😁😁

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    3

    نوچ..مازیار سروکله اش پیدا میشه..این خواستگار بازی ها فرمالیته اس که مهشاد جون برامون در نظر گرفته..فعلا مازیار تو آب نمک گذاشتیم🙃🙄

    ۵ ماه پیش
  • فائزه حسینی

    0

    خوب وعالی است

    ۵ ماه پیش
  • باران

    1

    نظری ندارم

    ۵ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    بله خیلی اقا بنظر میرسه

    ۶ ماه پیش
  • تاجیک

    1

    شاید چون بایک بار برخورد نمشه تشخیص داد چه جور ادمی هس

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    آره بنظرم خوبه

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    عالی خسته نباشید 🙏😘❤️

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زهرا جان چه حوصله ای داری ماشالا...هفته ای یک پارت می خونی. ؛))

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    من زیاد نمیتونم بخونم چون سر کار میرم هر وقت بیکار میشم میام میخونم مهشاد جونم 😘

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم تو این شرایط سرکاری؟ چه جالب... ؛)))

    ۷ ماه پیش
  • زهراz

    0

    بله اخه شهر ما خدا رو شکر امن و امانه من تو یه شرکتی کار میکنم که حتی جمعه ها هم میرم سر کار

    ۷ ماه پیش
  • نسترن

    2

    خوشم اومد 🥰🥰

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ؛)))

    ۷ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    یعنی شهرام قراره تا آخر قصه بشه کاراکتر اصلی رمان؟

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعید نیست!

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️