عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و یک :
عمو کمال که آمد و شام خوردیم،کلی نصیحتم کرد و از مزایای ازدواج برایم گفت.گفت که به نفع خانواده ام است اگر ازدواج کنم.چون داماد مثل پسر آدم می ماند و اگر آدم خوبی باشد و مسوولیتی روی دوش ما نگذارد،شاید بتواند باری از روی دوش خانواده ام بردارد و ما به او تکیه کنیم.زن عمو می گفت: مادرم می تواند مارا اداره کند اما اگر من با یک خانواده ی خوب وصلت کنم خیلی روحیه مان بهتر می شود.اضافه شدن یک نفر ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Amir
1خواستگاری الاله
۴ ماه پیشباران
0نظری ندارم
۴ ماه پیشتاجیک
0فکر نکنم بشه جواب مثبت داد
۵ ماه پیشBita
1اره من فکر میکنم بشه
۵ ماه پیشابرا
2وای عالی بود کاش یکم به خودش برسه ابروش نره
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛))
۶ ماه پیشزینب
1عالی بود ممنون از نویسنده عزیز
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خواهش می کنم گلم
۶ ماه پیشSajede_17
1چه عالی امروز پارت جدید رمان رو زودتر ارسال کردی، از خوندن رمان هات لذت می برم موفق باشی گلم🌹🥰
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم
۶ ماه پیشTara
0قلمت مانا عزیزم ، لطفا پارت هدیه هم میذاری امشب خانم گل
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم امروز من پارت اضافی فرستادم.هدیه ایشالا فردا شب
۶ ماه پیشTara
0انشاالله عزیزم خسته هم نباشی بانووو
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سپاس گل
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1دوران ازدواج..دورانی که وقتی خواستگاران پا به خانه میگذارند عجیب باعث خنده میشوند بیشتر مواقع هم دست گلی آب داده میشود و باعث خنده میشود..حس میکنم در جاده ای تنها راه میروم نمیدانم چه میخواهم