عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و یک :
عمو کمال که آمد و شام خوردیم،کلی نصیحتم کرد و از مزایای ازدواج برایم گفت.گفت که به نفع خانواده ام است اگر ازدواج کنم.چون داماد مثل پسر آدم می ماند و اگر آدم خوبی باشد و مسوولیتی روی دوش ما نگذارد،شاید بتواند باری از روی دوش خانواده ام بردارد و ما به او تکیه کنیم.زن عمو می گفت: مادرم می تواند مارا اداره کند اما اگر من با یک خانواده ی خوب وصلت کنم خیلی روحیه مان بهتر می شود.اضافه شدن یک نفر بÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
1دوران ازدواج..دورانی که وقتی خواستگاران پا به خانه میگذارند عجیب باعث خنده میشوند بیشتر مواقع هم دست گلی آب داده میشود و باعث خنده میشود..حس میکنم در جاده ای تنها راه میروم نمیدانم چه میخواهم
۵ ماه پیشAmir
1خواستگاری الاله
۵ ماه پیشباران
0نظری ندارم
۵ ماه پیشتاجیک
0فکر نکنم بشه جواب مثبت داد
۷ ماه پیشBita
1اره من فکر میکنم بشه
۷ ماه پیشابرا
2وای عالی بود کاش یکم به خودش برسه ابروش نره
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛))
۷ ماه پیشزینب
1عالی بود ممنون از نویسنده عزیز
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خواهش می کنم گلم
۸ ماه پیشSajede_17
1چه عالی امروز پارت جدید رمان رو زودتر ارسال کردی، از خوندن رمان هات لذت می برم موفق باشی گلم🌹🥰
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم
۸ ماه پیشTara
0قلمت مانا عزیزم ، لطفا پارت هدیه هم میذاری امشب خانم گل
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم امروز من پارت اضافی فرستادم.هدیه ایشالا فردا شب
۸ ماه پیشTara
0انشاالله عزیزم خسته هم نباشی بانووو
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سپاس گل
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0به نظرم کیس خوبیه ومیشه. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت