پارت بیست :

اما در ظاهر فقط لبخندی زدم و هیچ نگفتم.قلبم از عصبانیت به تپش افتاده بود و اعصابم متشنج شده بود.ملیحه خانم باز طرفداری مرا کرد و گفت:خب اشتباه می کنه عاطفه جان!پس فردا که چهل سالش شد و عزب اوقلی موند،دیگه ازدواج بهش مزه نمی ده که!گیریم یه دختر بیست ساله ی ترگل و ورگل هم گرفت!آدم که دوبار به دنیا نمی آد...وقتی سی ساله ای،ازدواج یه لذت و شیرینی دیگه ای داره.مزه ای که ازدواج تو سی سالگی داره،تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    باهاش ازدواج می کنه

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    مادر است دیگر میترسد..دخترش را راحت بزرگ نکرده.و ما دخترهایی که دوست داریم حرف خودمان باشد و همیشه اون چیزی که فکر میکنیم نمیشود

    ۲ ماه پیش
  • Amir

    0

    جالب شد و هیجانی

    ۳ ماه پیش
  • Lotus

    0

    ممنون از احوال پرسی خودت خوبی

    ۳ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    واقعآ بد خواستگار در این موقعیت ما خویبم

    ۴ ماه پیش
  • علی بیدار

    0

    فکر نکنم تا خودش مردد هست به درد نمی خوره

    ۵ ماه پیش
  • هانیه

    0

    عالی بود 💞💞😍

    ۵ ماه پیش
  • هناسه

    1

    فکر کنم جریان عشق وعاشقی داستان داره شروع میشه

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    0

    من که خوشم اومده

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    حالا کیه این خاستگارمحترم نیومده گردوخاک بپاکرده

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تو پارتای قفله عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    عالی نویسنده جونم دستت طلا 🥰😘🌹❤️

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!