پارت هفده :

مسیر خانه را با یک تاکسی دربست طی کردم و وقتی کلید انداختم و در حیاط را باز کردم،ماشین مازیار را پارک شده جلوی در ورودی دیدم.خونم به جوش آمد!دلم می خواست تمام شیشه های ماشینش را خرد کنم.قطعا این کار را نمی توانستم انجام دهم ولی خب... یک آن یاد حرف سیما افتادم و دسته کلیدم را در آوردم.چسبیدم به در ماشین و دستم را پایین گرفتم و یکی از کلیدهای بزرگ در چسباندم به بدنه اش.بعد آرام قدم برداشتم و فش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    0

    منم داشتم اشک میریختم،وایییییی جیگرم سوخت😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • Amir

    0

    هیجانی و جالب

    ۳ ماه پیش
  • Biti

    0

    باباش مرده کجاش هیجانی و جالبههههههههههههههههههههه

    ۲ ماه پیش
  • Zoha

    1

    الهی بگردم براتون..از همه بیشتر دلم برای آیدا کباب شد.. که توی سن کم پدرشو از دست داد💔💔

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    طفلک

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    خانه ای که رنگ و بوی گرمی ندارد..سرد و بی روح ومن که دوست دارم خیابان ها را بدوم و گریه کنم اینقدر برم تا بخواب بروم وقتی بیدار میشم ببینم کابوسی بیش نیست..ولی بعداز بیداری اتفاق مانند سیلی عجیب سرد و نفوذپدیر بر وجودم وارد میشود

    ۲ ماه پیش
  • Marzi

    0

    منم پدرم رو از دست دادم. بعد از سه سال هنوز داغش واسم تازه اس🖤

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم سخته خیلی

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    بنام پدرم و پدرانی که رفتند😭😭

    ۴ ماه پیش
  • آنیتا

    1

    چقد غمگین بود این پارت 🥺💔

    ۴ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    بله خیلی باید قدر پدر هامون بدونیم

    ۴ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    بله خیلی باید قدر پدر هامون بدونیم

    ۴ ماه پیش
  • سلما

    0

    حاضرم جونمو بدم ولی پدرم همیشه زنده باشه:)

    ۴ ماه پیش
  • مریم زارع

    0

    بقیه رمان بذارید

    ۴ ماه پیش
  • ندا

    0

    واقعا پدر ستون خانه و سایه است

    ۵ ماه پیش
  • نسترن

    1

    چ غم انگیز

    ۵ ماه پیش
  • کتابخون خوشحال

    1

    خدا باباهای همرو برای خانوادشون نگه داره

    ۵ ماه پیش
  • پاسبان

    0

    انشالله همه پدرها سلامت باشن

    ۵ ماه پیش
کپی شد!