عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هجده :
از روز خاکسپاری هیچ نفهمیدم.مانند مرده ای متحرک شده بودم که نه آب می خورد و نه غذا.از وقتی به اصرار صورت کبودش را پیش از خاکسپاری در سردخانه دیده بودم،حالم خراب شده بود.گیج بودم...فقط یادم می آید که صبح زود سیاه پوشیدیم و عمو کمال آمد و ما را به بهشت زهرا برد.از مراسم تشیع،فقط صدای محکم لااله الی الله را به خاطر دارم و دیدن قامت بلند پدر پیچیده در کفنی سفید که روی آن با خطی نستعلیق چیزهایی ن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاااا
۲ هفته پیشمحرابی
0بله واقعا عزیزند. آره بیچاره همش بدبیاری این چندماه اخیر. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۳ هفته پیشBiti
1درسته گاهی بابام باعث میشه اشک بریزم و اذیت بشم،ولی قسم میخورم اگر دورازجون یروز بابام نباشه منی که این همه قوی هسم وقتی بابام پشتم نباشه مورچه میشم،
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خانواده همیشه در درجه ی اوله
۴ ماه پیشZoha
0یک چیزی بگم؟ اولای رمان که آلاله پدرشو توصیف کرد یاد پدر خودم افتادم و ویژگی های پدرش شبیه ویژگی های پدرم بود.. ولی الان با مرگ پدرش فقط اشک ریختم.. بابام که از سرکار اومد میرم میبوسمش🙂✨️🥲
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حتما حتما قدرشو بدون!
۴ ماه پیشفاطی
1زندگی بی معنی میشود..دیگر حتی نور خورشید و تمام دنیا برایم دهن کجی میکند..تکیه گاه که نباشد تمام گرگ ها میخواهند من را بدرند
۵ ماه پیشAmir
0هیجانی و جالب
۵ ماه پیشLotus
0بله سخت است بی پدری
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
درسته
۶ ماه پیشتاجیک
0بله پدر ها خود زندگی هستن
۶ ماه پیشتاجیک
0بله پدر ها خود زندگی هستن
۶ ماه پیشپاسبان
0واقعا دردناک
۷ ماه پیشپاسبان
0بله عزیز محترم
۷ ماه پیشنیلوفر
0اوهوم.....
۸ ماه پیشزهرا
1انتظار نداشتم اینجوری بشه
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چطوری گلم؟
۸ ماه پیشبهار
0چقدر غمگین گریه کردم قلم خوبی داشت
۸ ماه پیشرویا
0عزیزم من پرداخت کردم به شماره کارتی که گذاشته بودید ولی کد نمیاد برام
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم.اون شماره کارت مال سایته.باید به پشتبانی پیام بدید من از پرداختیها بی اطلاعم
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

رویا
0پدر یعنی ستون خانه هیچ *** نمیتونه جاشونو پر کنه