پارت هجده :

از روز خاکسپاری هیچ نفهمیدم.مانند مرده ای متحرک شده بودم که نه آب می خورد و نه غذا.از وقتی به اصرار صورت کبودش را پیش از خاکسپاری در سردخانه دیده بودم،حالم خراب شده بود.گیج بودم...فقط یادم می آید که صبح زود سیاه پوشیدیم و عمو کمال آمد و ما را به بهشت زهرا برد.از مراسم تشیع،فقط صدای محکم لااله الی الله را به خاطر دارم و دیدن قامت بلند پدر پیچیده در کفنی سفید که روی آن با خطی نستعلیق چیزهایی ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    1

    درسته گاهی بابام باعث میشه اشک بریزم و اذیت بشم،ولی قسم میخورم اگر دورازجون یروز بابام نباشه منی که این همه قوی هسم وقتی بابام پشتم نباشه مورچه میشم،

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خانواده همیشه در درجه ی اوله

    ۲ ماه پیش
  • Zoha

    0

    یک چیزی بگم؟ اولای رمان که آلاله پدرشو توصیف کرد یاد پدر خودم افتادم و ویژگی های پدرش شبیه ویژگی های پدرم بود.. ولی الان با مرگ پدرش فقط اشک ریختم.. بابام که از سرکار اومد میرم میبوسمش🙂✨️🥲

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حتما حتما قدرشو بدون!

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    زندگی بی معنی میشود..دیگر حتی نور خورشید و تمام دنیا برایم دهن کجی میکند..تکیه گاه که نباشد تمام گرگ ها میخواهند من را بدرند

    ۲ ماه پیش
  • Amir

    0

    هیجانی و جالب

    ۳ ماه پیش
  • Lotus

    0

    بله سخت است بی پدری

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    درسته

    ۳ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    بله پدر ها خود زندگی هستن

    ۴ ماه پیش
  • تاجیک

    0

    بله پدر ها خود زندگی هستن

    ۴ ماه پیش
  • پاسبان

    0

    واقعا دردناک

    ۵ ماه پیش
  • پاسبان

    0

    بله عزیز محترم

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر

    0

    اوهوم.....

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    انتظار نداشتم اینجوری بشه

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چطوری گلم؟

    ۵ ماه پیش
  • بهار

    0

    چقدر غمگین گریه کردم قلم خوبی داشت

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    0

    عزیزم من پرداخت کردم به شماره کارتی که گذاشته بودید ولی کد نمیاد برام

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم.اون شماره کارت مال سایته.باید به پشتبانی پیام بدید من از پرداختی‌ها بی اطلاعم

    ۵ ماه پیش
  • ف

    0

    خیلی خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • سلام

    1

    آره پدرهاعزیز هستند

    ۵ ماه پیش
کپی شد!