پارت شصت و ششم :

بعد از نشان دادن و فرستادن عکس خواهرش، از اتاق بیرون آمد. سالن شلوغ‌تر از قبل شده بود. صداها روی هم می‌لغزیدند؛ گریه، فریاد، اعتراض.
چند زنِ سیاه‌پوش و ژولیده دور مردی لاغراندام حلقه زده بودند و با تمام توان فحش می‌دادند. انگار مرد وسایلشان را دزدیده بود و سکته‌ی پدر یکی‌شان هم افتاده بود گردن او.
پولاد نگاهشان کرد و فکری تلخ، مثل خاری در ذهنش فرو رفت:
(کاش از من هم دزدی شده Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    پونه خیلی عوضی و خودخواهی ..بی وجدان چیکار میکنی با زندگی بقیه 😬😬

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔💔 هنوز کارِ اصلیش مونده...

    ۲ ماه پیش
  • Hani

    0

    😤😤پونه ی میمون

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا پونه‌ی میمون:)

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    دیدی گفتم مطمئن بودم پشت اتفاقات افتاده پونه است میدونی این جور آدما ی عقده ای نه خودشون شادی و عشق و دریافت می کنند نه میزارن بقیه بفهمن اما خوب عاقبت سیاهی هم دارن همیشه اخی پولاد چقدر دلگیر شد پلیدی و عشق دو تا دوست جدایی ناپذیرند متاسفانه😪😔

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعااا پونه خیلی وقیح و سیاه و بیشعوره 😑💔💔

    ۶ ماه پیش
  • فخری

    0

    از عشق مسیح زده به سرش دختر خیره سر.عشق یکطرفه شدنی نیست پونه خانم.خدا قوت نسترن جون گل کاشتی عالی بود قلمت مانا عزیزم❤️❤️❤️❤️❤️🌸🌸🌸🌸

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا از عشق یک‌طرفه چیزی نسیب آدم نمی‌شه قربون وجودتون🤍

    ۸ ماه پیش
  • Zoha

    0

    پونه جان.. آرزو دارممممم که مررررگت را ببینمممممممم😚🔪🔪🔪🔪🔪

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من اگر یک بار ببینم روی او...

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    0

    چقدر این پونه عجیب غریبه 🤔😐 ولی خیلی این رمان رو دست دارم .مرسی از نویسنده توانا 👍🏻

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا هم که خیلیییی عجیبهه

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چقد دلم میخواد پونه رو خفه کنم

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بیا منم بهت کمک میکنم

    ۹ ماه پیش
  • Z.k

    0

    قلمتان مانا .خیلی حس خوبی پیدا میکنم وقتی این رمان رو میخونم. ممنون از شما 🥰🥰🥰

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من حس خوب‌تری پیدا میکنم وقتی لطف شما رو می‌بینم:)🤍

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خدا خودش بخیز کنه با این پونه ی اوغده ای بی شعور🙈🙈😠😠

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه شعور داره نه خانوادگی، تنها چیزی که خوبه توی داشته‌هاش پولاده 😂

    ۹ ماه پیش
  • تیسراتیل

    0

    هم اینک نفرتم از پونه رو اعلام میکنم 😠دختره عقده ای

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هم اینک نفرت شما رو پذیرا می‌شویم 😁🤍

    ۹ ماه پیش
  • حنا

    0

    وایی فکر نمیکردم پونه اینقدر خودخواه باشه که فقط خودشو و عشقی که به سرانجام نمی رسه رو در نظر بگیره🫠🥲

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    همیشه مردم زود زود چهره واقعی خودشونو نشون نمیدن حناجان:)

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پولاد چقد حالش بد بود داغون بود بعد این پونه با خیال راحت میخوره و می خوابه نقشششو میکشه عملی هم میکنه

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 خدا لعنتش کنه دختره بیتربیتو

    ۹ ماه پیش
  • Sogand

    0

    پونه گناه داره ها ولی نه اندازه داداشش پولاد مسیحو مثل برادر خودش میدونه و داره در حقش خوبی میکنه اما اشتباهش اینه که علاقه و عشق پونه رو نمیبینه همینه که پونه رو داره میسوزونه توی این رمان همه هم گناهکارن هم گناه دار خیلی جالبه این دوگانگی ❤️ 🩹

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چه جالب بود. واقعا همه هم گناه‌کارن هم گناه‌دار...

    ۹ ماه پیش
  • Sogand

    0

    دلم یه دوست مثل مسیح میخواد که حواسش بهم باشه و نگرانم باشه:)))))) خوش به حال مسیح و پولاد که همو دارن... البته شاید اگر منم جای پونه بودم و میدیدم داداشم داره برای یکی که هیچ نسبتی باهاش نداره خودشو،اینجوری بخ آب و آتیش میزنه یه کاری میکردم ولی نه تا این حد 🫥

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خدا برات خلقش کنه 🤍

    ۹ ماه پیش
  • Sogand

    0

    جای پولاد بودم اون نوشیدنیو از پونه میگرفتم خالی میکردم تو صورتش دختره عوضی 😡😡😡😡 آخه یکی نیست بگه مسیح عاشق چیه تو بشه؟ سرتاپات حسوده مسیح از چیه تو خوشش بیاد خب؟ کاش میتونستم چندتا فحش ابدار که توی دلمه بنویسم دل یه ملت شاد بشه 🙊🙊🙊🙊

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اگر پولاد اونطوری بود که وضعش الان بهتر می‌بود 🫠

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️