پارت چهارم :

به عقب برگشتم و قامت بلند مازیار را دیدم که زیر باران پاییزی کمی خیس شده بود و نور ماشینی که درب طرف راننده اش باز بود،صورت او را روشن می کرد.نمی دانم قیافه ام چه شکلی شده بود که او با خنده گفت:چیه؟چرا جا خوردی؟بالاخره مزاحم بعدازظهرها رو پیدا کردم! ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!