پارت بیست و چهارم :

چرا این کار را کردم!؟.... خودم هم نمی دانم... شاید یک حماقت بود... شاید هم یک فرصت.. برای خلاص شدن از آن نام شوم!... و شاید هم می خواستم برای همیشه از شر استرس هایی که همواره به دنبال این نام بود، خلاص شوم... نمی دانم.. واقعاً نمی دانم چرا این اتفاق افتاد؟! .. اما بهرحال من این کار را انجام دادم شاید چون می خواستم فقط این بازی را تمام کنم... شاید چون این آخرین راه حلم بود. پس همه چیز را به گردن گرف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    حیا خیلی شخصیت مهربونی داره

    ۹ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️