پارت بیست و سوم :

مریم اولین کسی بود که واکنش نشان داد.

_ منظورت چیه نازنین؟ این مزخرفات چیه بلغور می کنی؟!

و نازنین رو کرد به او و پوزخندی زد.

_ مزخرفات؟!... من مزخرف نمیگم مریم جون!... البته ببخشیدا!... یادم رفته بود که یه مدت نبودی و از همه جا بی خبری!... ولی باید خدمتت عرض کنم که دوستات عین دیوانه ها، طول و عرض بیمارستان را دنبال یک پزشک دویدند و خودشون را رسوای خاص و عام کرده اند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    چه دردسری شده که تموم ندارهههههه

    ۹ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    لطفاً رمان را از قسمت اول بخونید

    ۹ ماه پیش
  • مبینا

    0

    از اول خوندم

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️