پارت چهارم :

از حیاط صدایش می‌زد، پس نازنین تکیه برداشته از یاسمین که هنوز خیره‌اش بود و غرق غبطه خوردن به عشقی که خوب با خواهرش تا می‌کرد، گونه‌اش که با غنچه‌ی لبان او بوسیده شد، لبخند زد و نگاه دنبال نازنین فرستاد که دویده سوی راه‌پله و لحظه‌ای بعد از میدان دید ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!