پارت دویست و پنجم :

بابا پوکر بهم خیره شده بود و نیان هم که معلوم بود دوست داره و خجالت می‌کشه.
چند بار بهش اشاره زدم بیاد اما نیومد.
عمو با رقص رفت و آوردش.
نیان هم که آب ندیده بود وگرنه شناگر ماهری بود، زد به سیم آخر!
خونه ترکید.
مامان بزرگ سمت ننه جون رفت و لپ‌تاپ رو از روی پاش برداشت و موزیک رو برای ما قطع کرد.
هر سه شاکی سمتش برگشتیم.
- مامان بزرگ!
اخمی تحویلمون داد.
روش رو سمت ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    1

    دیجی ننه جون 😂

    ۲ ماه پیش
  • الا

    0

    آرە واللە 😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث

    1

    نیهان به دانیال رفته دانیال به مامان بزرگش🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
کپی شد!