سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و پنجم :
بابا پوکر بهم خیره شده بود و نیان هم که معلوم بود دوست داره و خجالت میکشه.
چند بار بهش اشاره زدم بیاد اما نیومد.
عمو با رقص رفت و آوردش.
نیان هم که آب ندیده بود وگرنه شناگر ماهری بود، زد به سیم آخر!
خونه ترکید.
مامان بزرگ سمت ننه جون رفت و لپتاپ رو از روی پاش برداشت و موزیک رو برای ما قطع کرد.
هر سه شاکی سمتش برگشتیم.
- مامان بزرگ!
اخمی تحویلمون داد.
روش رو سمت ن
لطفا صبر کنید...

دریا
1دیجی ننه جون 😂