سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و ششم :
با حرص به لپ تاپ که روی صورت خواننده و یه دختره بود اشاره کرد.
- دیدی ناهید؟ دختره لخت و پتی داره میرقصه.
نگاه عصبیش رو روی ما سوق داد.
- این دو تا رو نگاه نه خجالت میکشن نه هیچی اون وسط قر میدن.
بابا سمتش اومد تا آرومش کنه که صدای زنگ خونه بلند شد.
همون جا سر جای خودش وایساد.
نگاهی به همهمون کرد.
- کسی نمونده؟
دوباره دقیق به تک تکمون زل زد تا ببینه کی جا مونده.
لطفا صبر کنید...
