پارت صد و بیست و چهارم :

پندار از اتاق بیرون رفت. لباس‌هام رو عوض کردم تا برم به دل‌آسا برای رفتن به خونه‌ی جدید کمک کنم. امیدوار بودم همه‌چی خوب پیش بره.
بیرون که رفتم، دیدم بردیا جلوی اتاق دل‌آسا ایستاده. یه نگاه کوتاه بهم انداخت، بعد سرش رو انداخت پایین و آروم خواست از کنارم رد بشه.
اما ایستاد و بدون این‌که سرشو بالا بیاره گفت:
«زنِ خان بودن به کسی کمکی نکرده، فقط باعث شده آسیب ببینن.»
برگشتم بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خسته نباشی روژان جون ممنون از رمان خوبت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    1

    خوشحالم دوباره پارت گذاشتین..امیدوارم مشکلتون برطرف بشه و منظم پارت بزارین..ممنون

    ۹ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    از این هفته منظم پارت گذاری میشه قشنگم❤️

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️