پارت دویست و نود و یک :

دقایقی بعد تیم دور میز جمع شد و آرمان هم سرخوش و خشنود به جمعشان پیوست. آنقدر خوشحال بود که لبخند از روی لبش کنار نمی‌رفت و مهدیار متوجه شد درنهایت درس آموزنده‌اش، آرمان امتحان را با نمره‌ی قبولی پاس کرده و این درس را هم به استادی او در درس روابط عاطفی قبول شده. میان اعضای تیم صحبت درمورد مأموریت ذهن همگی را روی پرونده متمرکز کرد و هریک با مروری کوتاه بر ماجرا، صحبت را یک به یک در نوبت مÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    پس نگو به عنوان استاد پیانو و اینا میخواد بره سراغ رامدخت..رامدخت زرنگه میفهمه چخبره..ولی سوال اینجاست،خانواده ش یا مهدیار؟

    ۷ ماه پیش
  • یکی

    1

    انقد حرفه ای و... بوده همش فکر میکنم نکنه فلانی مهدیاره تغییر چهره داده 😂😂

    ۷ ماه پیش
  • یکی

    1

    چرا فکر میکردم جوون همراه درمان مهدیاره که نفوذ کرده به تیم درمان تا اونجا مأموریت انجام بده

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دیگه یجا باید خود واقعیش می‌شد، وقت واسه نفوذ دوباره زیاده🤔😂

    ۷ ماه پیش
  • فیونا

    1

    پس این پسر زیادی خوشتیپ قراره به عنوان هوشیار بره پیش رامدخت؟ به به، چه زیباا!✨

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بالاخره قراره بره پیشش، اتفاق از این مبارک‌تر؟

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️