پارت دویست و هشتاد و نهم :

با دور شدن هومن که مهدخت دستش را لحظه‌ای رها نمی‌کرد از خانه، میان او و بامداد این طوفان کش آمد تا به کل نابود شد، نابودی این طوفان اما به منظور سرازیر شدن آرامش سمت خانه نبود! خانه‌ای که در آن نگاه بامداد به آرامی سمت هیلا چرخید و انگار با چشمان مشکینش از او التماس کرد به شکلی حتی حبس آن سکوت و گریه بگوید نیکو باعث اعتیادش نبود. هیلا که کنار درگاه روی زمین نشسته و کز کرده بود، دست لرزانش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    1

    چیشد الان این دختره ی نکبت چی گفت اون نامه ها چیبود زیر قالی هیلا چیرو پنهون کرده

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    نمیفهمم نیکو رو،داداش خب باورم کن چیه؟توضیح بده جریان از چه قراره...عکس نشونت داده قشنگ توضیح بده چی شده دیگه این هندی بازیا که بهم اعتماد نداری چیه😐

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    وقتی خودشم نمیدونه چطور گیر این دردسر افتاده چی رو توضیح بده؟🤔 مدرک نداره، فقط میتونست بگه کاری نکردم که بامداد باور نکرد

    ۴ ماه پیش
  • یکی

    1

    کاش بعضی پدر مادرا انقد خود خواه نباشن انقدر خود خواه بودن نیکو باعث شد به حس مادرانه ش ناباور بشم ازش بدم بیاد کاش یه لحظه فکر کنه به اینکه ۴سال قهرمان زندگیه نشاط پدرشه .و شکستن بامداد مساویه با شکستن نشاط

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این خودخواهی آفت رابطشونه

    ۵ ماه پیش
  • تیسراتیل

    1

    هیلا هیلا هیلا چه گندی زدی به زندگی و رفاقتشون😐😐💔الان چرا لالمونی گرفتی خو یه چیزی میگفتی خرابکارمعتاد اوفففف

    ۵ ماه پیش
  • ایوای.

    1

    باورم نمیشه اونی که نامه نیکو رو باعث شده به دست بامداد نرسه هیلا بوده😑🙄

    ۵ ماه پیش
  • فیونا

    1

    وای فقط وای!

    ۶ ماه پیش
کپی شد!