ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هشتاد و هفتم :
ورقِ برگشته جلو رفت و اشتیاق ناجوری جای پای قصه را در خانهای در آن محلهی قدیمی محکم کرد.
زیر آسمان گرفتهی عصر، هومن تکیه زده به دیوار کنار در نیمهباز اتاق هیلا، نگاه گرفته از او که کنج اتاق کز کرده و خیره به نقطهای نامعلوم حواسش تنها به درد خویش معطوف بود سپس موبایلش را روشن کرد که سمانه با خروج از اتاق عظیمه همراه تکه کیکی در دستش، قدم سمت هومن برداشت و او را در آن پیراهن د
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1دلم واسه نیکو هم میسوزه..