پارت چهل :

گلویم خشک شده بود و سینه‌ام خس‌خس می‌کرد؛ اما همچنان می‌دویدم. سرعتش زیاد بود و آفتاب آن‌قدر عجله داشت که منتظر فرار ما نمی‌ماند.
درخت‌ها کوتاه و بلند می‌شدند و هر برگ درخت انگار نیشخند و قهقهه‌ای بود که تنم را می‌لرزاند. ترسیده بودم؛ اما باز هم نگاهم را به هر سو می‌گرداندم هر سایۀ کشیده‌ای که روی زمین می‌افتاد، لرز بر اندامم می‌نشاند.
قلبم مثل طبل می‌کوبید؛ اما با هر قد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    سپاس حنانه جان عالی بود عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞

    ۶ ماه پیش
  • Maria,

    1

    هرچقدر جلوتر میره بیشتر دوستش دارم

    ۷ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    و آنجا که باد نام ها را می برد....عالی بود ممنونم منتظر پارت های بعدی هستیم

    ۷ ماه پیش
  • فاطی

    2

    براووو مهوان..برای پیدا شدن معما باید نزدیک شد ..ممنون حنانه جان عزیز..منتظر پارت بعدی می مونیم😘

    ۷ ماه پیش
کپی شد!