طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت نوزده :
توی سرم صدایی پیچید و تکرار کرد که من رمز را درست گفتم و بسیارغیرعادلانه است اما ظاهراً معادلات این بازی از پیش تعیین شده و به جبر بود.
اینکه رمز کارت طاها سال تولد من بود؛ به یک پس لرزه میماند که بعد از زلزله اصلی می آید تا هرچه بر جا مانده را ویران کند. دلم آتش گرفت. به کاوه خیره ماندم.
دستگاهپوز به پیشانیاش خورده بود. چون سرش پایین بود، نمیشد فهمید چه به روزش آمده اسØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
0وقتی گفت اگرم زنده بمونم باید کنارم با چشم باز بخوابی یاد ماحی تو آینه سیاه افتادم و وضعیتش با پدر آذرخش..
۵ ماه پیشNegar
0روند خیلی داره منو یاد راز شبانه می اندازه ، میترسم تهش از درگیری با کامران از یه کشتی قاچاق دختر سر دربیاره صحرا
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0اینکه صحرا داره تاوان کاری رو که نکرده میده خیلی غمگین کننده ست...
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0امیدوارم صحرا بعد از این از توی یه چاله نیوفته توی یه چاه🎀💔
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0کاوه یه نمه ترسناک میزنه،من که ازش وایب خوبی نگرفتم زیاد
۹ ماه پیشFerferishoonam
0طاهای مظلوم هم محکوم انتقام اتابک شد یا شایدم اشتباه صحرا
۹ ماه پیشFerferishoonam
0چقدر بد که از دشمن به غریبه آشنا رو بیاری🥲
۹ ماه پیشمیم کویین
3بنظر من این.مرد اونقدرام شرور نیست فقط ی نمه قاطی داره
۹ ماه پیشپرنیا
0خدا کنه اتابک باشه 😥😥 چقد این دختر بی پناهه
۹ ماه پیشوفا
0عالی بود عاشق قلمتم
۹ ماه پیشسیتا
0واقعن زیبا مینویسن🤌🏻💖
۹ ماه پیشسیتا
0عجببب بازم خوبه س روز از هیچی بهتره👀😄
۹ ماه پیشاکرم بانو
1این دیگه ازکجاپیداش شد...امانکته اینجاست که انگارطاها بهش اعتماد داشت
۹ ماه پیشZinb
0وایب عجیبی میده این مرد
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0صحرا بدبخت از چاله افتاده تو چاه