طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت بیست :
خیلی زود از یک دخمه سردر آوردم که تنها روشناییاش نور کم سویی بود که از درز دیوار داخل میریخت.
بوی فاضلاب می آمد حالم به شدت بد بود. این سرداب را به تخت گرم کاوه ترجیح داده بودم و رویایی در سرم میچرخید، چه میشود اگر محقق شود و اتابک برسد.
کارم به جایی رسیده بود که از عقرب به مار غاشیه پناه ببرم.
قطره آب از بالا تق تق روی زمین صدا میداد بدنم درد میکرد و زمین سخت
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
0طبق تجربم از رمانای ساناز الان واقعا نمیدونم به کی اعتماد کنم
۵ ماه پیشهلیا
0بلاخرهههه راه نجات البته نجات که چه عرض کنم
۷ ماه پیشحدیث
0کامران جان خوش اومدی😭😍 بچم تلف شد
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0و بالاخرهههههههه صحرا دارهه نجات پیداا میکنهههه
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخی،عروسکشو برداشته بود🫠❤️ 🩹
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0صحرا انتظار اتابک و میکشیدد و کامران اومدد...وایی عزیزمممم خوشحالمممم
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0کامراننن اومدد یوهوووووو😭🥲🥹
۹ ماه پیشFerferishoonam
0اتابک نمی ترسه که صحرا یا کامران عاشق هم بشن ؟
۹ ماه پیشپرنیا
0خوبه که اتابک هست ولی ...ممکنه همه چیزش تظاهر باشه؟؟
۹ ماه پیشمهلا
4چرا حس می کردم کاوه صحرا رو می شناسه یا از افراد اتابک باشه
۹ ماه پیشسیتا
1ایییی خدانکنه🤕
۹ ماه پیشسیتا
0عا د ب اتابک و کامران راضیم😥😂
۹ ماه پیشاکرم بانو
0هرچیزی فکرمیکردم باشه جز لینا😵 💫😵 💫😵 💫
۹ ماه پیشZinb
0و بلاخره دیدار عشاق فرا رسید🥲💕
۹ ماه پیشزهرا
0یعنی اومدن نجاتش بدن ؟ کاوه چرا انقدر عجیب
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0منی که دیگه به قلم آن لرکی آشنا شدمو تا لحظه ی آخر به هیچ پسری اعتماد نمیکنم چون یکی از یکی ردفلگ ترین. الان اتابک آدم بده به نظر میرسه چند وقت دیگه معلوم میشه کامران همه کارست. نه من دیگه مثل راز شبانه و دات را گول نمیخورم