پارت صد و چهارده :

آخ گفت و دستش را روی یک سمت صورتش گذاشت.
خط عمیق چاقو بی رحمانه بر گونه امیر ارسلان نشست و خون به سرعت از میان زخمش جاری شد.
عقب نشینی کرد. دستش را از روی گونه اش برداشت و به انگشت های آغشته به خون اش نگاه کرد.
شاهرخ چاقو را به سمت او گرفت و سریع از جایش بلند شد.
_ آره من کردم...من اینکارو کردم ده سال تمام من تورو مسموم کردم.
خون بی وقفه از صورت امیر ارسلان می‌ریخت و پیراهن سفی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    احساس می کنم زندگیم به دو بخش تقسیم شده، قبل خوندن این پارت و بعد خوندنش. کاری که شاهرخ با روانم کرد فقط با ده سال تراپی شاید جبران شه. از من به همه شما وصیت: رو شخصیت مرد فرعی کراش نزنید💔

    ۴ ماه پیش
  • نگار

    1

    سکته کردمممم یعنی چی که کسییی حرفشو بااور نکرددددد

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عمارت خانسالار ها کن فیکون شد😵

    ۷ ماه پیش
  • لیلا

    0

    وای خدای من ممنون که تواین روزهای دلتنگی وبی حوصلگی هوامونو رو داری

    ۷ ماه پیش
  • ملیسا

    0

    پازت های جذابیه. کاش ده تا پارت دیگه داشتم همین الان میخوندمشون😭

    ۷ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    خدایااااا ، خیلی قشنگه

    ۷ ماه پیش
  • حنانه

    0

    🤯🤯🤯🤯

    ۷ ماه پیش
کپی شد!