طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هفده :
وارد ساختمان شدیم.دیوارهای سیاه. پنجرههای پوشانده و تجسم ترسناک یک دخمه.
اینکه تلو تلو بخورم و روی زمین بیفتم اصلا ارادی نبود. مرد دیگری آمد. دستم را گرفت و به سمت صندلی بزرگی میانهی اتاق برد.
حالم به شدت بد بود. دوصندلی آهنی تنها وسایل اتاق بود. نور از درزحائل پنجره داخل میزد و روی زمین نقش یک باریکه میکشد.اتاق از چراغ زرد رنگ نمور به نظر می.رسید.
روی یکی از صندلیها مردÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
0حس میکنم رمز کارت یا تاریخ تولد صحراس یا عسل،شایدم تاریخ مرگ عسل
۵ ماه پیشحدیث
0رمز کارت تاریخ تولد صحرا چون طاها گفت تو خط قرمز منی
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1رمز ممکنه سال تولد صحرا یا عسل باشه؟
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1چشمای سانازم مثل اهوئه،درشت و قشنگن
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1پس صحرامونم خوشگله...کاش زودتر از دستش خلاص بشه
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0اهنگ چقدر به پارت میخورد...غمگین ترم کرد...
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0اش نخورده و دهان سوخته همینه...بیچاره صحرا..
۹ ماه پیشFerferishoonam
0چه تاوان سنگینی رو داره پس میده صحرا
۹ ماه پیشپری
1متولد ۱۴۶۵ یعنی برا زمان ما نیست این رمان یا یه هواس پرتیه ؟
۹ ماه پیشپرنیا
1چقد ترسناکه شرایطش خدا لعنتت کنه کاوه چقد چندشی
۹ ماه پیشپرنیا
2من به تاریخ تولد عسل فکر میکنم این مال طاها رو میگه
۹ ماه پیشسیتا
0بدبختی بدتر از این😶🥲
۹ ماه پیشزهرا
0برو مامانت رو آهو صدا کن . پسره هیز چشم دریده
۹ ماه پیشاکرم بانو
2رمزم درست بگه نمیذاره باز بره
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0ای بابا تو این هاگیر واگیر کراش زدن این قاچاقچی رو کم داشتیم