پارت هفتاد :

اول هم از آب و هوای آلوده‌ی تهران شروع کرد تا غُر زدنش سرمنشاء داشته باشد:
-کاش جای این سرمای استخوون‌سوز، برفش به ما می‌رسید.
پشت میز کارش نشست و ادامه داد:
-برفش مال شهرستانه، سرماش مال ما‌. دودم مخلوطش می‌شه و می‌چسبه به ریه‌ی ما.
امیرحسین گفت:
-ماسک بزن خانم حساسی.
این جمله را که گفت، انگار بلا گفت. ابروهای نیلوفر به حالت هفت و هشت درآمد و به امیرحسین نگاه کرد. نوع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    داری خل می شی زیر بار افکار مختلف،برو مشکل نفس دو حل کن خودت بیشتر به آرامش و تمرکز می رسی،البته امیدوارم 🙏🏻🖤

    ۴ ماه پیش
کپی شد!