نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و یک :
صدای گریهی پناه روی اعصابش بود. مضاعف شده بود با شنیدن صدای "نوشین"! همسری که دوستش داشت اما روی لج و لجبازی تیشه زد به ریشهی زندگیش! انگار آن بشر را برای خراب کردن ساخته بودند. صدای پناه که بالاتر رفت، اعصابش متشنج شد. از یکساعت پیش که مادرش با او تماس تصویری گرفت و قطع کرد، گریه کرد و داد و فغان راه انداخت. خودش هم دلتنگ بود، چه رسد به آن طفل کوچک! حوصله نداشت سمت پناه برود و آرامش ک

لطفا صبر کنید...

میم
1پفیوز عوضی تویی که انگار دنیا باید فقط باب میل تو بچرخه،از اولم پردیس بدبخت کرد از عشق و بچش جدا کرد چون چشمش دنبال پول پدرزن آینده بود،حالا همون به سرش اومده،یه عمر رو پول اونا کار کرده خودشو صاحبش می دونه،نخیر تو هنوزم کارمندی احمق 😠🙏🏻🖤