پارت دویست و هشتاد و پنجم :

شهر خاموش بود و اهالی خفته؛ اما گوشه‌ای از آرامش شب در خانه‌ی ویلایی شیرین یادگار تنها چیزی که آن حوالی پرسه نمی‌زد، سکوت بود. صوت موسیقی که باعث رقص ریز افراد حاضر در دورهمی حین گفتگو و بازی شده بود، تمام خانه را فراگرفته و سکوت را در حسرت حاکمیت گذاشته بود. جعبه‌های باز و خالی یا نصفه‌ی پیتزا همراه بطری‌های نوشیدنی روی میز پخش بودند و دورهمی ساعت پایانی خود را می‌گذراند. خبری از آش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا حق بود حرفای شیرین....

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    واقعاً شیرین یه پا روانشناس، خیلی خوب حرف زد منم قانع شدم چه برسه بچه مظلومم🤭💜💜💜

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تخصصشم مشاور رابطه و عشق یکطرفه‌ست😁

    ۷ ماه پیش
  • فیونا

    0

    این شیرین هم فیلسوفیه برای خودشا! پسرعسلی به حرفش گوش کن✨

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️