ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هشتاد و پنجم :
شهر خاموش بود و اهالی خفته؛ اما گوشهای از آرامش شب در خانهی ویلایی شیرین یادگار تنها چیزی که آن حوالی پرسه نمیزد، سکوت بود. صوت موسیقی که باعث رقص ریز افراد حاضر در دورهمی حین گفتگو و بازی شده بود، تمام خانه را فراگرفته و سکوت را در حسرت حاکمیت گذاشته بود. جعبههای باز و خالی یا نصفهی پیتزا همراه بطریهای نوشیدنی روی میز پخش بودند و دورهمی ساعت پایانی خود را میگذراند. خبری از آش
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0واقعا حق بود حرفای شیرین....