ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هشتاد و چهارم :
صبر درمان که نتیجهاش شد آماده شدن فضای خانه برای او به پایان رسید که وارد خانه شد و با نوک پوتین در را در حرکتی آرام چنان بست که صوت قیژمانندش برخاست. انتهای این صدا، بسته شدن در بود که در سکوتی که خانم رحمتی و دخترش مجبور به کش دادنش شده بودند به واسطهی تهدید مرد، پیچید و ادامهی شکست این سکوت را درمان با قدمهای خونسرد و آهستهی خود در حیاط بر عهده گرفت. نه نگاهی به اطراف انداخت نه ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
1درمان این وحشیا رو از کجا پیدا می کنه یکی از یکی نمونه تر 😁 ممنون مهدیه جان 💜💜💜
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
باید وحشی باشه که به کارش بیاد😁
۴ ماه پیشفیونا
0یهو چه ترسناک شد درمان🫣 تا قبل از این بیشتر مرموز و خطرناک بود:) قراره چی کار کنه که ورهرام ها باید یه کم عمیق تر بخوابن و یه ساعت دیرتر بیدار شن؟
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بزودی میفهمیم!
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0چقدر گناه دارن کسایی مثل خانواده ی خانم رحمتی..یعنی نقشه ی درمان عوضی چی میتونه باشه.