ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هشتاد و دوم :
این روز هم محو رقص زمان با موسیقی تیکتاکش گذشت و شب بیدار شد، خمیازهی غروبش که آسمان روز را اکلیل نارنجی پاشید و با تیره و تیرهتر شدن بر نمای ماه و ستارگان افزود، احوال هریک از اهالی همان بود که تمام روز گرفتارش بودند، غیر از یک نفر. یعنی درمان که این غروب را تصاحب کرده و دورتر از شهر کوچک و شلوغ داستان ردپای خود را روی ذرات خاک پخش روی زمین خشک و ترک برداشتهای انداخته بود که نه فقط
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
1از درمان باید ترسید😬 چرا همچین ادمیه وقتی اسمش میاد به شخصه خوف میکنم😁
۵ ماه پیشفیونا
1چه خوفناکش کردی مهدیه👈🏻👉🏻
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پارتهای درمان رو باید تیتر بزنم حضور افتخاری ژانر ترسناک🫣
۶ ماه پیشفیونا
1چه خوفنااکش کردییی مهدیه 👈🏻👉🏻
۶ ماه پیشفیونا
1اوه اوه فضاسازی رو... بیابون و غروب و کلاغ و قبر و... 🫣
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1چی به سر درمان اومده که اینجور میکنه؟درست بگیم چی روانیش کرده اینجور؟🤡