پارت دویست و هفتاد و هشتم :

اردیبهشت بهاری به پایان خود نزدیک می‌شد، آغاز هفته‌ی پایانی این ماه حال و هوای خرداد که یک دم هوایش یادآور بهار بود و یک دم تابستان پیش‌رو را به دنبال اهالی فرستاده بود تا روز ورود به خرداد غریبی نکنند. آسمان دیروز اشک‌هایش را ریخته و امروز قصه آفتابش تازه بود و هزاران‌بار ملایم‌تر از مهمانی باران. نوازش نور درخشان صبحگاه نثار چهره‌های بیدار شد و هرکه بیدار بود با نفسی عطر خوش هوای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    پس یعنی ایرج عاشق بانو نبوده و این همه ابراز علاقه الکیه؟🤡

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عاشق بانو نیست، دیوونشه؛ اون ته پارت بخاطر بهم‌ریختگی ذهنشه و... حالا برسی جلوتر میفهمی

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    درمان پدر رامی نیست احیانا 🤔

    ۵ ماه پیش
  • فیونا

    0

    گمونم درمان یه ربطی به ماجرای آتیش سوزی بیست سال پیش و خانواده رامی داره... و راستش عجیبه که از درمان خوشم میاد!

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    زدی تو خال!

    ۷ ماه پیش
  • فیونا

    0

    گیسوانی کوتاه و موج دار به رنگ طلا و طرح چشمانی آبی؟ یعنی ایرج قبل از بانو، مستانه رو دوست داشته؟!

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یه همچین چیزی! رازهای ناجوری دارن فاش میشن!

    ۷ ماه پیش
کپی شد!