ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هفتاد و هشتم :
اردیبهشت بهاری به پایان خود نزدیک میشد، آغاز هفتهی پایانی این ماه حال و هوای خرداد که یک دم هوایش یادآور بهار بود و یک دم تابستان پیشرو را به دنبال اهالی فرستاده بود تا روز ورود به خرداد غریبی نکنند. آسمان دیروز اشکهایش را ریخته و امروز قصه آفتابش تازه بود و هزارانبار ملایمتر از مهمانی باران. نوازش نور درخشان صبحگاه نثار چهرههای بیدار شد و هرکه بیدار بود با نفسی عطر خوش هوای
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عاشق بانو نیست، دیوونشه؛ اون ته پارت بخاطر بهمریختگی ذهنشه و... حالا برسی جلوتر میفهمی
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1درمان پدر رامی نیست احیانا 🤔
۵ ماه پیشفیونا
0گمونم درمان یه ربطی به ماجرای آتیش سوزی بیست سال پیش و خانواده رامی داره... و راستش عجیبه که از درمان خوشم میاد!
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
زدی تو خال!
۷ ماه پیشفیونا
0گیسوانی کوتاه و موج دار به رنگ طلا و طرح چشمانی آبی؟ یعنی ایرج قبل از بانو، مستانه رو دوست داشته؟!
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یه همچین چیزی! رازهای ناجوری دارن فاش میشن!
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پس یعنی ایرج عاشق بانو نبوده و این همه ابراز علاقه الکیه؟🤡