ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و هفتاد و هفتم :
از سقوط دست مهدیار و زیر افتادن سر مزدک بیتوجه به سنگینی نگاه پوریا، چند ثانیه گذشت تا اینکه مزدک پس از مکثی کوتاه در را گشود و همراه ورودش به سالن سر بلند کرد سپس قدم سمت اتاق رامی برداشت. او که آشفتگی حالش را حل نکرده بلکه کنار زده بود، بدون نگاهی از شیشه به رامی با باز کردن در اتاق او، خود را به آرامشی که حوالی رامدخت پرسه میزد، رساند. آرامشی که هم برای مهدیار خریدنی بود، هم مزدک که ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0بانو حس میکنم داره به رامی علاقه پیدا میکنه...دوست دارم بانو هم با رامی خوب بشه...مادرش نیست ولی میتونه براش مادری کنه..قشنگ میشه بنظرم🥲