پارت پنجاه و چهارم :

گل ها رو روی میز گذاشتم .رئیس در حالی که یک کت و شلوار آجری به تن داشت، با پیراهن سفید و کراوات کرمی رنگ وارد اتاق شد.
پشت سرش سارا ودیوید هم وارد شدند.
برای اینکه مبادی آداب باشم ،به استقبالش رفتم تا بهش خوش‌آمد بگم.
_حالت چطوره؟
اون پیش دستی کرد ودستش رو به سمت من دراز کرد.
دستش رو محکم فُشردم وگفتم:
_خوبم وشما؟
دستم رو به گرمی فشُرد.در همون حین لوکا هم به جمع ما ملحق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    عالیه، خسته نباشی😍👏

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️