پارت پنجاه و پنجم :

****
بعد از پیانو زدنم صوفیا ما رو صدا زد برای صرف شام.
همه دور میز توی پذیرایی نشستیم .سوشی،میگو سوخاری،سالاد،گوشت سرخ کرده ،سوپ و...غذاهایی بودند که صوفیا آماده کرده بود.
الارا صندلی رو عقب کشید وکنار لوکا نشست.
صوفیا هم پشت سر من ایستاد ،تا هر وقت چیزی لازم داشتیم در دسترس باشه.
دیدم که نگاه رئیس به سمت الارا چرخید.
صوفیا رو صدا زدم و اون کنارم ایستاد وکمی خم شد تا بهم گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨

    0

    نصف راه چیه بِرادِر؟ نصف راهو که با گلفروشی رفتی. گردنبند میشه باقی راه🤕 لوکای بیچاره..🫠

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️