دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و پنجم :
****
بعد از پیانو زدنم صوفیا ما رو صدا زد برای صرف شام.
همه دور میز توی پذیرایی نشستیم .سوشی،میگو سوخاری،سالاد،گوشت سرخ کرده ،سوپ و...غذاهایی بودند که صوفیا آماده کرده بود.
الارا صندلی رو عقب کشید وکنار لوکا نشست.
صوفیا هم پشت سر من ایستاد ،تا هر وقت چیزی لازم داشتیم در دسترس باشه.
دیدم که نگاه رئیس به سمت الارا چرخید.
صوفیا رو صدا زدم و اون کنارم ایستاد وکمی خم شد تا بهم گ
لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0نصف راه چیه بِرادِر؟ نصف راهو که با گلفروشی رفتی. گردنبند میشه باقی راه🤕 لوکای بیچاره..🫠