پارت پنجاه و سوم :

*
همه توی خونه درگیر آماده شدن بودن برای روبه رو شدن با رئیس !
صوفیا با دقت تمام در حال چیدن میز پذیرایی با خوراکی های مختلف و متنوع بود.
سارا ودیوید هنوز توی اتاق‌هاشون بودن حتی با وجود اینکه من بهشون تاکید کرده بودم عجله کنن وهمه ساعت هفت توی پذیرایی حاضر بشن.
تنها کسی که زودتر از همه آماده میشد مثل همیشه لوکا بود.
کنار پنجره نشسته بود،آرام وموقر.
توی افکارش غرق‌بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    خداروشکر خوبی 😍آره منم خوبم مرسی، دلم برات تنگ شده بود 😅🫂 خداروشکر حداقل اینجا هست میتونم ازت خبر بگیرم❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قوربونت برم منم دلم تنگ شده ،آره باز خداروشکر اینجا هست🤍

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام فرگل خوبی؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    سلام ممنون خودت خوبی؟

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️