پارت نود و چهارم :

دستم را نوازش کرد و لبخند زد. احساس بدی داشتم ولی فقط یک قول ساده بود و‌وقتی آریو به همراه دارویی که از خشاتریا گرفته بود بازمیگشت، او را درمان می‌کردند و بعد میتوانستم با عوض شدن شرایط قولم را هم تغییر دهم. نمی‌دانستم چه دارویی است ولی حتما داروی باارزش و‌شفادهنده‌ای بود که ماسیس با عجله آریو را به دژآسود فرستاده.
با ورود ماسیس و‌بانو سایدا از روی تخت بلند شدم و دورتر ایستادم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    چه ذهن خلاقی ، خشاتریا چه اندیشیده ای که ماسیس را نجات دهی؟؟زودتر لطفا

    ۹ ماه پیش
  • Asma

    4

    منم با ابیش موافقم خشاتریا با هوش فوق العاده ای که داره و شخصیت نسبتا مثبت و منطقی که به این هوش ضمیمه شده، یکی از محبوب ترین افراد داستانه برام و شخصیت سازیش خیلی حساب شده و با جزئیات شکل گرفته و باید قدردان نویسنده بود

    ۹ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم. بی‌دلیل نیست که خشاتریا در چشم مردم بعدها تبدیل به یک الهه شد 😉😉

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️