پارت شصت و ششم :

برای دادن کادو به سمت مادر نادی می‌رویم. زنی که پس از زایمان چهره‌ای بسیار خسته دارد و معلوم است که با وجود مهمان‌هایی که می‌آیند و می‌روند، هنوز نتوانسته استراحت کند. هرچه سعی می‌کنم چهره او را زمانی که نادی را به دنیا آورده بود به خاطر بیاورم، چیزی به ذهنم نمی‌آید. آن روز آنقدر عمه نادی متلک انداخت و مسخره بازی درآورد که من عملاً دعا می‌کردم که زودتر از اینجا بروم، نه از چهره بچه چÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️