بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت شصت و ششم :
برای دادن کادو به سمت مادر نادی میرویم. زنی که پس از زایمان چهرهای بسیار خسته دارد و معلوم است که با وجود مهمانهایی که میآیند و میروند، هنوز نتوانسته استراحت کند. هرچه سعی میکنم چهره او را زمانی که نادی را به دنیا آورده بود به خاطر بیاورم، چیزی به ذهنم نمیآید. آن روز آنقدر عمه نادی متلک انداخت و مسخره بازی درآورد که من عملاً دعا میکردم که زودتر از اینجا بروم، نه از چهره بچه چÛ
لطفا صبر کنید...
