پارت صد و نوزده :


چپ‌چپ نگاهی به دخترک کرد و راهش را ادامه داد.

- چته نایب؟ شدی عین شمرذالجوشن!

دخترک این را گفت و ریز خندید.

- خیره‌سرتر از تو ندیدم صبیه‌ی شاهرخ میرزا! یک کاره دنبال من ریسه شدی و می‌گی چرا بدخلقی می‌کنم؟

مهرخ شانه بالا انداخت.

- بهت گفته بودم که مِن بعد هر جا بری دنبال پیدا کردن پدرم و مهدخت، پی‌ت میام. حتی اگه زیور بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!