پارت صد و بیست :


عمارت تاریک و سرد بود.

خسته به باغ زمستان‌زده نگاه کرد و پرسید:

- اصلا این درختا شکوفه می‌دن؟

بعد از ماه‌ها پا گذاشته بود به اتاق خواب زن لاغر اندامی که حالا در لباس خواب ابریشمی نگاهش می‌کرد و انگار پلک نمی‌زد.

- یادم نمیاد آخرین نوبه‌ای رو که درختا به بار نشستن و شکوفه‌ها باز شدن. گمونم این‌جا دو فصل داره. خزون و زمستون.

حا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!