سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت صد و بیست :
عمارت تاریک و سرد بود.
خسته به باغ زمستانزده نگاه کرد و پرسید:
- اصلا این درختا شکوفه میدن؟
بعد از ماهها پا گذاشته بود به اتاق خواب زن لاغر اندامی که حالا در لباس خواب ابریشمی نگاهش میکرد و انگار پلک نمیزد.
- یادم نمیاد آخرین نوبهای رو که درختا به بار نشستن و شکوفهها باز شدن. گمونم اینجا دو فصل داره. خزون و زمستون.
حا
لطفا صبر کنید...